تبليغاتX
یک پرنده

یک پرنده

 

يك پرنده يك پرنده يك پرنده ي سپيد

يك پرنده در دل من و تو مي تپيد

 

سيب مي تپيد ، سبز رنگ بركه داشت

بركه آخرش به دشت هاي عشق مي رسيد

 

‍‌[]

 

ناگهان پرنده ابر شد و رعد و برق زد

سيب تيره شد و خيس خواب از سرش پريد

 

 

سال هاست قهوه دود مي كند پرنده را

سيب روي آن زغال پك نمي زند چرا؟

 

نبض چشم هاش ايست كرده در كنار سيب

سوت مي زند قطار قل ققل قطار سيب

 

پك زد و تمام سيب را دوباره دود كرد

لحظه لحظه سوخت آنچه بود را نبود كرد

 

[]

 

عصرهاي خوب عصر هاي ساحلي كه عشق

روي نبض ماسه طرحي از من و تو مي تپيد

 

مثل خواب خيس و عاشقانه ناگهان

ناگهان تر از پرنده سيب" سیب شد پريد

 

بعد موج قد كشيد روي ساحل و يواش

لحظه لحظه روزهاي خوب را بريد

 

******************* 

 

    این بیست و چندمین بار است که چشمهایم را باز می کنم 

 تا در تنفس بهار تکرار شوم

 هر چه شقایق وحشی است

اما نمی دانم چرا همین که  پنجره را می گشایم

 بهار نرسیده به خانه ما تمام می شود

شاید این سرنوشت تمام  آدم برفی هاست که همین که چشمهایشان را باز می کنند بهار میمیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:33  توسط عاطفه رحمانی  |